مؤلف مجهول

256

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

كرد ، بعده اين بيت خواند كه : پاى در راه غمت بنهاده‌ايم * در فراقت از دو كون آزاده‌ايم و روان شد . دوروزه راه رفته بود كه روباهى به او انس گرفت و همراه شد . پنج روز همراهى كرد و روز ششم خواجه يسير راه گم كرد . دو روز بيراه رفت ، گرسنگى بر وى غلبه كرد . روز نماز ديگر بود . بر سر كوهى برآمد ، و به خداى مىناليد . ناگاه در يك غارى آتش ديد . خوشحال شد و به شوق دويد و به در غار رسيد ، ديد كه شش‌تن درويش در غار نشسته‌اند و به عبادت حق سبحانه و تعالى مشغولند . درآمد « 1 » و سلام كرد . درويشان جواب سلام دادند ، ديگر هيچ نگفتند و نپرسيدند . زمانى برين گذشت ، وقت افطار رسيد . افطار كردند بر وجه سنت . بعد از آن خوانى از عالم غيب در رسيد ، دفع جوع كردند . خواجه يسير نيز دفع جوع كرد و خوان از ميان غايب شد . آنگاه پرسيدند : اى مسافر ! از كجا سفر اختيار كرده‌اى ، و به كجا مىروى ، و اينجا به چه تقريب « 2 » افتادى ؟ از آن باز كه آمدى نپرسيديم ، و ديگر آداب درويشان آن است كه گفته‌اند : اول سلام ، آنگه طعام ، آنگه كلام . شيخ گفت : اى درويشان ! مسافر اسطنبول‌ام ، و سفر مكه اختيار كرده‌ام ، و اينجا راه‌گم‌كرده افتادم « 3 » . اين بار يقين من شد كه در راه گم كردن حكمت اين بوده است كه به ديدار دوستان خداى تعالى مشرف شوم . يكى از اين درويشان گفت : اى درويش ! نه آن است كه ترا به خاطر آمده ، بلكه « 4 » حكمت آن « 5 » بود در اين راه گم كردن تو ، كه آن كوهى كه بر سر او « 6 » برآمدى و ناليدى ، پيش ازين چهارصد سال به خداى تعالى ناليده بود كه : خدايا چه باشد كه به لطف عميم خود بر من يكى از دوستان خود فرستى ، كه به قدم مبارك او مشرف شوم و رخ بسايم . از آن زمان كه مرا خلق كرده ( اى ) هرگز به اين آرزو نرسيده‌ام ، و به همين آرزو ناچيز خواهم شد « 7 » . آن بود كه حق جل و عز و « 8 » علا نخواست كه آن كوه اين آرزو به آخرت برد . به لطف عميم و كرم قديم خود راه ترا گم ساخت و ترا بر وى مسخر گردانيد و او را به قدوم مبارك تو مشرف ساخت . خواجه يسير چون اين سخن از اين درويش بشنيد ، به خود گفت : اى يسير ! چه مردم سعادتمندى كه از واقعهء چهارصدسالهء جمادات خبر مىدهند ! مناسب آن است كه اسير اين‌ها باشى . در همين انديشه بود كه از خود غايب شد . در عالم بيخودى چنان اشارت شد كه او مىخواست .

--> ( 1 ) - الف : - درآمد ( 2 ) - ت : بقريب ( 3 ) - ب : گم كردم و افتادم ( 4 ) - ت : بلك ( 5 ) - ب : اين ( 6 ) - ب ، ت : آن ( 7 ) - ب : شدند ( 8 ) - ب : - عز و